۞ امام علی (ع) می فرماید:
امام صادق عليه السلام فرمود: مسلمان برادر مسلمان اسـت بـه او ظلم نمى كند و وی را خوار نمى سازد و غیبت وی را نمى كند و وی را فریب نمى دهد و محروم نمى كند. ‌وسائل الشيعه 8: 597 ‌

موقعیت شما : صفحه اصلی » كلمة الله العليا | تجزیه | جلد 1
  • شناسه : 2691
  • ۲۲ دی ۱۴۰۰ - ۱۷:۳۰
  • 9 بازدید
  • ارسال توسط :
  • نویسنده : تفسیر رضوان
  • منبع : حوزه علمیه اصفهان
تجزیه آیه بیستم  سوره بقره

تجزیه سوره مبارکه بقره آیه «۲۰»

تجزیه آیه بیستم  سوره بقره «یَکادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ کُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فیهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ (۲۰)» «نزدیک باشد که برق دیدگانشان را ببرد هر گاه روشن شود راه روند و چون تاریک شود بایستند، اگر خدا می […]

تجزیه آیه بیستم  سوره بقره

«یَکادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ کُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فیهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ (۲۰)»

«نزدیک باشد که برق دیدگانشان را ببرد هر گاه روشن شود راه روند و چون تاریک شود بایستند، اگر خدا می خواست گوش و چشم آنان را از میان مى‏برد که خدا بر هر چیز تواناست.»

یَکادُ

تجزیه: فعل مضارع، صیغه مفرد مذکر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده کود، معتل، اجوف واوی، لازم،

        معرب، معلوم، متصّرف، از افعال مقاربه و نزدیکی وقوع فعل را می‌رساند.

الْبَرْقُ

تجزیه: مصدر سماعی، اسم ثلاثی مجرد، از ماده برق، سالم، منصرف، متصّرف، جامد، معرب، مفرد

         مذکر مجازی، جمعش بُروق، معرفه با الف و لام

یَخْطَفُ

تجزیه: فعل مضارع، صیغه مفرد مذکر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده خطف، سالم، متعدی، معلوم،

        معرب، متصّرف

أَبْصارَ 

تجزیه: اسم ثلاثی مزید، جمع مکسر بر وزن افعال، مفردش بصر، اسم ذات، سالم، معرب، منصرف،

         متصّرف، جامد، معرفه به اضافه

هُمْ

تجزیه: ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه، مبنی، معرفه، برای جمع مذکر غایب

کُلَّما

تجزیه: کُلَّ: اسم ثلاثی مجرد، از ماده کلّ، ناسالم، مضاف الیه، از ادات عموم، منصرف، غیرمتصّرف، جامد، دائم‌الاضافه، معرب، اسمی است که برای افاده عموم اَفرادی و اَجزایی وضع شده است.

        ما: مای شرطیه زمانیه است که او را توفیقیه نیز می‌خوانند.  (کل: مضاف   ما: مضاف الیه)

أَضاءَ  

تجزیه: فعل ماضی، صیغه مفرد مذکر غایب، ثلاثی مزید، از باب افعال، از ماده ضوء، ناسالم، اجوف واوی، مهموزاللام، متعدی، معلوم، مبنی، متصّرف [«الف» اضاءَ منقلب از «واو» است چون اصل آن «اَضوَءَ» بوده است]

لَ      

تجزیه: حرف جر، مبنی، عامل، مختص به اسم

هُمْ

تجزیه: ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه، مبنی، معرفه، برای جمع مذکر غایب

مَشَوْا

تجزیه: فعل ماضی، صیغه جمع مذکر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده مشی، معتل، ناقص یایی، لازم،

         معلوم، مبنی، متصّرف [در اصل «مَشَیُوا» بوده یاء متحرک ما قبل مفتوح قلب به الف می‌شود «مَشأَوا» سپس حرف عله التقای ساکنین حذف شده و «مَشَوا» به دست آمده]

فی 

تجزیه: حرف جر، مبنی، عامل، مختص به اسم

هِ

تجزیه: ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه، برای مفرد مذکر غایب، مبنی، معرفه

وَ

تجزیه: حرف عطف، مبنی، غیرعامل

إِذا

تجزیه: اسم ثلاثی مجرد، ظرف زمان مستقبل، متضمن معنای شرط، مبنی، غیر عامل، دائم‌الاضافه

أَظْلَمَ 

تجزیه: فعل ماضی، صیغه مفرد مذکر غایب، ثلاثی مزید، از باب افعال، از ماده ظلم، سالم، لازم،

         معلوم، مبنی، متصّرف

عَلَی 

تجزیه: حرف جر، مبنی، عامل، مختص به اسم

هِمْ

تجزیه: ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه، برای جمع مذکر غایب، مبنی، معرفه

قامُوا 

تجزیه: فعل ماضی، صیغه جمع مذکر غایب، ثلاثی مجرد، معتل، اجوف واوی، از ماده قوم، لازم، معلوم، مبنی، متصّرف [در اصل «قَوَمُوا» بوده واو متحرک ما قبل مفتوح قلب به الف شده و «قاموا» به دست آمده است]

وَ

تجزیه: حرف عطف، مبنی، غیرعامل

لَوْ

تجزیه: حرف شرط، مبنی، غیرعامل، دلالت دارد بر نفی جواب به خاطر نفی شرطش و این به حسب وضع لغوی است ولی به اصطلاح اهل منطق دلالت دارد بر نفی شرط به خاطر نفی جواب و این اصطلاح خاص است که در قیاسات شرطیه و در برهان تلازم به آن ملتزم شده‌اند.

شاءَ    

تجزیه: فعل ماضی، صیغه مفرد مذکر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده شیء، ناسالم، اجوف یایی و مهموزاللام، متعدی، معلوم، مبنی، متصرف، [در اصل «شَیَءَ» بوده یاء متحرک ما قبل مفتوح قلب به الف شده و تبدیل به «شاءَ» شده است]

اللَّهُ

تجزیه: علم است برای ذات باری تعالی، به عقیده اکثر صرفیون جامد و به عقیده بعضی مشتق است، مفرد مذکر مجازی، منصرف، معرفه، معرب، غیرمتصّرف، در اصل «ال اله» بوده به معنای اسم مفعول یعنی معبود، الف و لام آن زایده لازمه به منظور تفخیم و تعظیم، «اله» اسم ثلاثی مزید بر وزن فِعال، از ماده «أله» یا «وله»، بنابر قول اول مهموز الفاء و بنابر قول دوم مثال واوی.

لَ   

تجزیه: حرفی است که در جواب لَو شرطیه آورده می‌شود، مبنی، غیرعامل

ذَهَبَ

تجزیه: فعل ماضی، صیغه مفرد مذکر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده ذهب، صحیح و سالم، لازم، معلوم، مبنی، متصّرف

بِ  

تجزیه: حرف جر، مبنی، عامل، مختص به اسم

سَمْعِ 

تجزیه: اسم ثلاثی مجرد، مصدر، از ماده سمع، سالم، منصرف، متصّرف، جامد

هِمْ

تجزیه: ضمیر متصل، برای جمع مذکر غایب، معرفه، غیرمتصّرف، جامد، مبنی

وَ    

تجزیه: حرف عطف، مبنی،غیرعامل

أَبْصارِ    

تجزیه: اسم ثلاثی مزید، جمع مکسر، بر وزن اَفعال، مفردش بصر، از ماده بصر، اسم ذات، سالم، معرب، منصرف، متصّرف، جامد، معرفه به اضافه

هِمْ

تجزیه: ضمیر متصل، برای جمع مذکر غایب، معرفه، غیر متصّرف، جامد، مبنی

إِنَّ                   ‏

تجزیه: از حروف مشبههبالفعل، برای تأکید، مبنی، مختص به اسم، عامل (ناصب اسم و رافع خبر)

اللَّهَ

تجزیه: علم است برای ذات باری تعالی، به عقیده اکثر صرفیون جامد و به عقیده بعضی مشتق است، فرد مذکر مجازی، منصرف، معرفه، معرب، غیرمتصّرف، در اصل «ال اله» بوده به معنای اسم مفعول یعنی معبود، الف و لام آن زایده لازمه به منظور تفخیم و تعظیم، «اله» اسم ثلاثی مزید بر وزن فِعال، از ماده «أله» یا «وله»، بنابر قول اول مهموز الفاء و بنابر قول دوم مثال واوی.

عَلى

تجزیه: حرف جر، مبنی، عامل، مختص به اسم

کُلِّ

تجزیه: اسم ثلاثی مجرد، از ماده کلّ، ناسالم، مضاف، از ادات عموم، منصرف، غیرمتصّرف، جامد، دائم‌الاضافه، معرب، اسمی است که برای افاده عموم اَفرادی و اَجزایی وضع شده است.

شَیْ‏ءٍ 

تجزیه: اسم ثلاثی مجرد، از ماده شیء، ناسالم، اجوف یایی و مهموز اللام، دارای معنا و مضمون عام، مذکر مجازی، منصرف، غیرمتصّرف، جامد، معرب، نکره

قَدیرٌ

تجزیه: اسم ثلاثی مزید، صفت مشبهه، بر وزن فَعیل، از ماده قدر، سالم، منصرف، متصّرف، مشتق، معرب، نکره

بازدیدها: 0

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*

New Page 1