۞ امام علی (ع) می فرماید:
امام صادق عليه السلام فرمود: مسلمان برادر مسلمان اسـت بـه او ظلم نمى كند و وی را خوار نمى سازد و غیبت وی را نمى كند و وی را فریب نمى دهد و محروم نمى كند. ‌وسائل الشيعه 8: 597 ‌

موقعیت شما : صفحه اصلی » بقره آیه 26
  • شناسه : 4204
  • ۲۸ خرداد ۱۴۰۱ - ۹:۲۴
  • 41 بازدید
  • ارسال توسط :
  • نویسنده : تفسیر رضوان
  • منبع : حوزه علمیه اصفهان
آیه  ۲۶  | مثال به پشه و بحث حیا | جلسه ۳
آیه 26 | مثال به پشه و بحث حیا | جلسه 3

آیه ۲۶ | مثال به پشه و بحث حیا | جلسه ۳

فهرست مطالب۱ گمراه شدن فاسقین به واسطه‌ی مثل‌های قرآنی۲ فُسّاق چه کسانی هستند؟۳ مساوی نبودن فاسق و مؤمن در کلام قرآن ۴ خلود ابدی فسّاق در آتش جهنّم ۵ تکذیب دوزخ توسّط فاسق و کافر۶ تقابل فاسق با عادل۷ پنج علامت کبیره بودن یک گناه۸ وعده‌ی عذاب الهی دلیل بر کبیره بودن گناه۹ اصرار بر […]

تفسیر سوره مبارکه بقره آیه ۲۶ جلسه ۳

حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ یدالله رضوانی

۳ جلسه تفسیر آیه بیست و ششم

http://bayanbox.ir/view/7348000871258179768/hadith-line.png

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

«إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیی‏ أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ».[۱]

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

بى‏تردید خدا [براى فهماندن مطلبى به مردم‏] از اینکه به پشه و فراتر از آن [در کوچکى‏] مَثَل بزند، شرم نمى‏کند؛ اما کسانى که ایمان آورده‏اند مى‏دانند که آن مثل از سوى پروردگارشان درست و حق است و اما کسانى که کافرند گویند: خدا از این مثل چه اراده کرده است؟! خدا بسیارى را به آن مثل [به خاطر انکارشان‏] گمراه مى‏کند، و بسیارى را به آن مثل [به سبب پذیرفتنشان‏] هدایت مى‏نماید؛ و جز فاسقان را به آن گمراه نمى‏کند. (۲۶)

http://bayanbox.ir/view/5122040553263843431/poster4.jpg

تفسیر سوره مبارکه بقره – آیه ۲۶

حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ یدالله رضوانی

http://bayanbox.ir/view/7348000871258179768/hadith-line.png

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ اللَّعینِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرینَ وَ اللَّعنَهُ الدَّائِمَهُ عَلَی أعْدائِهِمْ مِنَ الآنِ إلِی قِیامِ یَومِ الدِّینِ».

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏

«إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیی‏ أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ».[۱]

گمراه شدن فاسقین به واسطه‌ی مثل‌های قرآنی

چیزی که در کلمه‌ی «وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ» مسلّم است، این است که حصر است. یعنی مقام حصر را این‌جا نفی فرموده و الّا آورده است. نفی و الّا همیشه انحصار را درست می‌کند. یکی از کلماتی که باعث انحصار می‌شود، نفی و الّا است. «وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ» یعنی هیچ کسی به واسطه‌ی این مثل‌ها گمراه نمی‌شود «إِلاَّ الْفاسِقینَ» مگر فسّاق.

فُسّاق چه کسانی هستند؟

معنای لغوی فاسق را عرض کردیم و مراد از آن در قرآن، کفّار و معاندین است. فسّاق آن کسانی هستند که فسق و گناهانی که آن‌ها می‌کنند آشکار است و اصلاً از جلد واقعی انسانی خود خارج شدند، لذا به همین جهت به آن‌ها فاسق می‌گویند.

مساوی نبودن فاسق و مؤمن در کلام قرآن

در سوره‌ی مبارکه‌ی سجده می‌فرماید: «أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ‏»[۱] آیا کسی که مؤمن است با کسی که فاسق است مساوی است؟ مسلّم مساوی نیست. «لا یَسْتَوُونَ» یعنی آن‌ها هیچ وقت با هم مساوی نیستند، برابری ندارند.

خلود ابدی فسّاق در آتش جهنّم

 باز در سوره‌ی سجده می‌فرماید: «وَ أَمَّا الَّذینَ فَسَقُوا»[۲] و امّا آن کسانی که فسق می‌ورزند، «فَمَأْواهُمُ النَّارُ» جایگاه آن‌ها آتش است. «کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعیدُوا فیها» هر چه هم که بخواهند از آتش جهنّم بیرون بیایند.

تکذیب دوزخ توسّط فاسق و کافر

 باز هم آن‌ها را وارد آن‌جا می‌کنند. «وَ قیلَ لَهُمْ ذُوقُوا» می‌فرماید: بر آن‌ها گفته می‌شود: بچشید، «عَذابَ النَّارِ» عذاب آتش را. «الَّذی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ» این چیزی است که شما آن را تکذیب می‌کردید، بچشید.

-‌ ‏«ذُوقُوا» را فرشتگان به آن‌ها می‌گویند یا مأمورین جهنّم؟

– بله، مأمورهای خدا به آن‌ها می‌گویند: بچشید. فاعل آن ذکر نشده است، مجهول است. به جهت عظمت بوده است یا هر چیزی دیگر بوده است (فاعل ذکر نشده است). کسی که تکذیب کننده‌ی عذاب دوزخ است، کافر و فاسق است. این در تعبیراتی است که در این‌جا داریم.

تقابل فاسق با عادل

همان‌طور که گفته شد فاسق در اصطلاح در مقابل عادل است و همان‌طور که کسی که عادل است، ملکه‌ی تقوا در او است و عدالت و حالت خوفی از خدا بر او است، عکس آن در فاسق است. (فاسق یعنی) آن کسی که ارتکاب معاصی کبیره را می‌کند.

پنج علامت کبیره بودن یک گناه

معنای کبیره بودن گناه چند نوع فهمیده می‌شود:

۱) این است که در قرآن وعده‌ی آتش بر او داده شده باشد، وعده‌ی عذاب به او داده شده باشد.

۲) یا مطلق عذاب برای او وعده داده شده باشد.

۳) در اخبار معتبره وعده و تصریح به کبیره بودن آن داده شده باشد.

۴) وعده‌ی عذاب بر او داده شده باشد.

۵) قرآن و اخبار معتبره در مقام مقایسه بر آن برآمده باشند و آن را اشدّ از کبیره بدانند.

وعده‌ی عذاب الهی دلیل بر کبیره بودن گناه

 مثل همان «الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ»[۳] فتنه کرن گناه کبیره است، به این دلیل که در قرآن می‌فرماید: «أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» یا «الْغِیبَهَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا»[۴] زنا گناه کبیره است، چون وعده‌ی عذاب در آن است. برای قتل در قرآن عذاب داده شده است، لذا «الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ» از آن، که آن گناه کبیره می‌شود یا «الْکَذِبُ شَرٌّ (اشدّ) مِنَ الشَّرَابِ»[۵] شراب‌خواری گناه کبیره است، وعده‌ی عذاب برای آن در قرآن و روایت داده شده است، این‌جا هم اشدّ بر آن کذب است. این‌ها هم گناه کبیره می‌شود. پنج چیز نشان‌دهنده‌ی آن است که آن گناه کبیره است گناه کبیره هم به واسطه‌ی آن طرف فاسق می‌شود، فسق بر او بار می‌شود و توصیف به فاسق می‌شود و گناه او قابل بخشش نیست.

-‌ با توبه بخشیده می‌شود.

– بله با توبه بخشیده می‌شود.

اصرار بر صغائر و کبیره شدن آن گناه

– نه این‌که کبیره و صغیره نداریم، بحث این است که کسی اصرار بر صغائر داشته باشد. اگر اصرار بر صغایر داشته باشد، آن‌ها کبیره می‌شود.

علّت کبیره شدن گناهان صغیره

– اگر بخواهید در این‌جا بحث تجرّی را مطرح بکنید و این بحث کلامی را پیش بیاورید، یک کسی که معصیت خدا را می‌کند، در برابر حضرت حق جرأت می‌کند که به حضرت حق دهان کجی بکند. از این بابت باشد (گناه کبیره است) ولی از جهت این‌که خود آن عملی که از این گنه‌کار سر می‌زند، یک وقت همین‌طور دارد می‌رود، یک لحظه چشم او با نامحرم می‌افتد، دل او می‌لرزد امّا می‌رود. این گناه است امّا خدا از این می‌گذرد. این در مقام تسامح است. امّا اگر کسی است که پررویی می‌کند، به قول خود ما تجرّی می‌کند، در برابر ذات احدیّت جرأت پیدا می‌کند و آن خباثت فاعلیّتی که دارد به فعلیّت می‌رسد، مسلّم این گناه او کبیره می‌شود.

اصرار بر صغائر یکی از موارد گناه کبیره

– این یکی از موارد گناه کبیره اصرار بر صغایر است. یعنی کسی که اصرار بر صغایر دارد هم قابل بخشش نیست. این مهم است. در واقع اصرار او گناه کبیره است.

-‌ یکی از مصادیق آن است. یکی از مصادیق فاسقین، آن کسانی هستند که گناه کبیره‌ی اصرار بر صغایر دارند.

نقض عهد الهی اوّلین نشانه‌ی فاسق

در توصیف فاسقین در سوره‌ی بقره می‌فرماید: «الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ»[۶] این اوّلین نشانه‌ی آدم فاسق است. «یَنْقُضُونَ» یعنی تمام عهد و پیمان‌ها را می‌شکند. این‌جا می‌فرماید: «یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ» عهدی که با خدا بسته است را نقض می‌کند و پیمان را می‌شکند. حضرت آقا فرمودند: نمی‌شود به آمریکا اعتماد کرد، چون هیچ وقت به عهدهای خود وفادار نیست و همیشه عهد شکن است. قرآن هم این را می‌فرماید: فاسقین که این‌جا فرمود: «وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ»[۷] فاسقین کسانی هستند که دائماً نقض پیمان می‌کنند. این‌جا هم تازه می‌فرماید: «عَهْدَ اللَّهِ» را می‌شکند. «یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ».

عهد ازلی بندگان با خداوند

 ما یک عهد ازلی با خدا داشتیم، در سوره‌ی مبارکه‌ی یس داریم. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ»[۸] آن ناظر بر آن آیه است که فرمود:

-‌ عهد دائمی است.

– عهد ازلی که فرمود: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا»[۹] همه‌ی انسان‌ها در برابر خدا عرضه داشتند: «بَلى‏» منظور این عهد است که به آن عهد ازلی می‌گویند که جایگاه عهد ازلی انسان با خدای خود را توضیح خواهیم داد.

بندگی شیطان توسّط انسان فاسق

 این آن عهدی است که ما با خدا بستیم امّا آدم فاسق آن عهد را نقض می‌کند، یعنی بندگی خدا را نمی‌کند، بلکه بندگی شیطان را می‌کند. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ».[۱۰]

توبیخ انسان در روز قیامت به واسطه‌ی نقض عهد الهی

در این آیه کلمه‌ی عهد را آورده است، دارد توبیخ می‌کند. می‌گوید: روز قیامت خداوند آدم‌ها را توبیخ می‌کند که مگر شما نبودید که با من عهد بستید؟! «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ» مگر من با شما عهد نبستم «أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ» که هیچ وقت شیطان را بندگی نکنید. «وَ أَنِ اعْبُدُونی‏»[۱۱] و فقط مرا بندگی بکنید که این عهد را آدم‌های فاسق می‌شکنند.

نهادینه شدن عهد شکنی در وجود بعضی انسان‌ها

عهد شکنی در نهان وجود بعضی‌ها نهادینه شده است، به عبارت بهتر ملکه‌ی آن‌ها عهد شکنی است. اصلاً نمی‌توانند بدون عهد شکنی کار بکنند. مثل بعضی‌ها که نمی‌توانند حلال بخورند. حتّی اگر زحمتی هم بکشند و پولی را به دست بیاورند، حتماً آن را لگدکوب می‌کنند زیر کثافت (آن را با حرام مخلوط می‌کنند) و می‌خورند. یعنی اصلاً نمی‌توانند حلال بخورند، حتماً باید آن را نجس بکنند. حتماً باید آن را خراب کرد.

عهد شکنی ملکه‌ی وجودی فاسقین

فاسقین کسانی هستند که «یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ»[۱۲] در مورد عهد و پیمان‌های خدایی آن‌ها که حرفی نیست، عهد با خدا را هم می‌شکنند. ملکه‌ی آن‌ها این شده است؛ «یَنْقُضُونَ» فعل مضارع است، دلالت بر استمرار دارد، یعنی عهد شکنی ملکه‌ی وجودی آن‌ها است، نقض پیمان است، شکستن پیمان است. از این آدم‌ها غیر از این نباید توقّع داشته باشید. کسی که عهد با خدا را بکشند، شما توقّع دارید با شما عهد شکنی نکند.

وفای به عهد یکی از ارکان دین

 در بحث دین‌داری در روایات بسیار روی عهد و پیمان مطلب گفته شده است حتّی روایتی از حضرت صادق آل محمّد (صلوات الله علیهم أجمعین) داریم که فرمود: یکی از ارکان دین برای یک مسلمان «الْوَفَاءَ بِالْعَهْدِ»[۱۳] وفا کردن به عهد و پیمانی است که می‌بندد. «العَهد» که در آن‌ روایت است، مطلق ععود را می‌گوید، یعنی هر عهدی.

عهد شکنی یکی از علایم منافقین

در روایات داریم آدمی که عهد شکنی بکند، یکی از علائم منافقین را دارد؛ به عبارت دیگر یکی از علامت‌های منافقین این است که «إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ»[۱۴] وقتی وعده می‌کند، خلاف آن انجام می‌دهد، عهد شکنی می‌کند، پیمان شکنی می‌کند.

این در همه‌ی زندگی بشر راه دارد. چه عهد با خدا، چه عهد با اطرافیان و غیر خدا باشد. زن و مرد در ازدواج و زوجیّت و مسئولیّت طرفینی با هم عهد و پیمان می‌بندند، هر کدام از آن‌ها آن را انجام ندهند پیمان خود را نقض می‌کنند.

متأسّفانه بعضی از خانم‌ها در عرف جامعه‌ی مسلمان‌ها و خود ما است که مثلاً خیلی روی تمکین از شوهر حساب باز نمی‌کنند امّا اگر یک مقدار از نظر مالی دچار مشکل بشوند، اعتراض می‌کنند و نفقه را به اجرا می‌گذارند.

اعتراض نسبت به قوانین خانواده در جامعه

مسئولین به داد این خانواده‌ها برسند. این قوانین خلاف و تندی که در جامعه‌ی ما علیه خانواده دارد عمل می‌شود این است که آمدند تمام آنچه که در خانواده‌ها است را برای رسیدن به یک سری مطامع و هوس ها، زن‌ها را بر مردها مسلّط کردند. قانون است که خانم تا می‌رود قباله‌ی خود را به اجرا می‌گذارد، قانون به نفع او است. همه به نفع او عمل می‌کنند و زندگی را نابود می‌کنند.

این قانون خلاف است. قانون باید برای آن قباله‌ها و ما فی القباله‌هایی باشد که درست باشد، در توان باشد. ۲۰، ۳۰ سال پیش می‌گفتند: چه کسی داده است و چه کسی گرفته است. الان معلوم می‌شود چه کسی داده است و چه کسی گرفته است. یک جا قانون درست است که اگر من قباله‌ی همسر خود را هم زیاد گرفتم، گرفتم؛ باید بدهم درست است امّا اگر داشته باشم، به سرعت طرف را زندان بکنم. در ایام عید دیدم این زندانی‌ها را آورده بودند داشتند خیابان‌ها و جدول‌ها را رنگ می‌کردند، رفتم با آن‌ها حرف زدم و دیدم چند نفر از این‌ها بودند همسران آن‌ها مهریه‌ی خود را اجرا گذاشته بودند. این چه قانونی است؟ «المفلس فی امان الله» کسی که ندارد، چرا او را زندان می‌کنید. چه می‌شود؟

-‌ یک نفر دارد مهریه‌ی همسر خود را بدهد و نمی‌دهد.

– کسی که دارد و نمی‌خواهد بدهد، فرق می‌کند در ده نفر یک نفر هم این‌طور نیست. یعنی بخواهید حساب یک تعداد کمی هستند ولی آن کسانی که الآن واقعاً دارند خانواده را نابود می‌کنند. یک سندی بود رفتم در این لاهور بدهم، دیدم چه خبر است. بعد هم این زن‌ها گستاخانه با گستاخی کامل آن‌جا دارند رجزخوانی می‌کنند. دیگر شوهرها را دوست ندارند، می‌آیند مهریه‌ی خود را به اجرا می‌گذارند و پول‌ها را می‌گیرند، مردها هم که راهی ندارند، قانون باید اجرا بشود.

مستثنی شدن خانه از دِین در روایات

خانه‌های مردان را می‌گیرند، خانه مستثنای دِین است. آمده است این را قانون کرده است که تا یک حدّی مستثنی نیست. این حد را کجا گفته است؟ در روایات مطلق است. در روایات خانه در شأن هر کسی است، آن مستثنی است. در بحث قباله‌ها طرف یک خانه‌ی یک میلیاردی دارد، شأن او هم است. می‌گویند: تو می‌توانی با دویست میلیون بروی یک خانه رهن بکنی. این چه قانونی است؟ باید به فریاد این‌ها برسید. می‌دانید چقدر از خانواده‌ها دارند نابود می‌شوند.

-‌ بعضی از آن‌ها هم خانه را به نام خانم زدند.

– او دارد که به نام خانم زده است. منکر نیستیم که بزنند یا نزنند. اگر کسی دارد باید به نام خانم بکند امّا آن کسانی که ندارند، باید چه کار بکنند یا آن کسی که دارد همین را که داشته است به نام خانم زده است، قانون بیاید از خانم طرفداری هم بکند، زندگی او نابود بشود، این چه قانونی است. این قانون باید اصلاح بشود.

عهدشکنی در پیمان با خدا توسّط فاسقین

می‌فرماید: «الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ»[۱۵] و پس از آن‌که پیمان خود را بستند و چهارچوب آن را مشخّص کردند، عهد شکنی می‌کنند. «وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ» هر چه هم که خدا فرموده است را نابود می‌کنند، می‌برند. «یَقْطَعُونَ» یعنی آنچه را که خداوند امر فرموده است که به آن بپیوندند، را قطع می‌کنند.

فساد دائمی فاسقین

 «وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ» دائماً فساد می‌کنند. فساد در جامعه بسیار بد است.

تفاوت فاسد با مفسد

یک وقتی یک کسی فاسد است یک وقتی یک کسی مفسد است. فرق بین فاسد و مفسد بسیار زیاد است. مفسد دیگران را به فساد می‌کشانند، فاسد فقط خود را فاسد می‌کند. یک وقتی کسی دروغ می‌گوید، یک وقت یک کسی می‌آید آموزش دروغگویی می‌دهد. آموزش زنا می‌دهد، آموزش فساد می‌دهد، به این فاسق می‌گویند، به این مفسد می‌گویند. این‌که می‌فرماید «وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ»؛

صفات فاسقین در قرآن

 البتّه قرآن می‌فرماید: «أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ» اوّلین ضرر آن‌ها این است که آنچه که هستی خود است را ضرر می‌کنند. خسارت این است که رأس المال انسان هم از بین برود. در تجارت اگر کسی خسارت بکند، یعنی سود نمی‌برد، اصل مال او هم از بین می‌رود. آدم‌هایی که فاسق هستند، نقض عهد می‌کنند، قطع ما امر الله می‌کنند فساد روی زمین می‌کنند، اوّلین خسارت این‌ها خسران خود آن‌ها است. یعنی اوّل این است که خود را نابود می‌کنند.

 این چند کلمه در این آیه خیلی مورد توجّه است که البتّه این‌ها را مفصّل در جلسه‌ی بعد عرض می‌کنیم. فردا مطالب اقسام عهد را در کلمه‌ی «یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ» بیان می‌کنیم.


[۱]– سوره‌ی سجده، آیه ۱۸٫

[۲]– همان، آیه ۲۰٫

[۳]– سوره‌ی بقره، آیه ۱۹۱٫

[۴]– الأمالی (للطوسی)، ص ۵۳۷٫

[۵]– الکافی (ط – الإسلامیه)، ج ‏۲، ص ۳۳۹٫

[۶]– سوره‌ی بقره، آیه ۲۷٫

[۷]– همان، آیه ۲۶٫

[۸]– سوره‌ی یس، آیه ۶۰٫

[۹]– سوره‌ی اعراف، آیه ۱۷۲٫

[۱۰]– سوره‌ی یس، آیه ۶۰٫

[۱۱]– همان، آیه ۶۱٫

[۱۲]– سوره‌ی بقره، آیه ۲۷٫

[۱۳]– الأمالی (للصدوق)، ص ۲۲۱٫

[۱۴]– الکافی (ط – الإسلامیه)، ج ‏۲، ص ۲۹۱٫

[۱۵]– سوره‌ی بقره، آیه ۲۷٫

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*

New Page 1