تفسیر سوره مبارکه بقره آیه 194 جلسه 2 حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ یدالله رضوانی جلسه 2 تفسیر آیه صد و نود و چهار بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ (190) وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَهُ […]
تفسیر سوره مبارکه بقره آیه 194 جلسه 2
حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ یدالله رضوانی
جلسه 2 تفسیر آیه صد و نود و چهار
![]()
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ (190) وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ (191) فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ (192) وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمینَ (193) الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ (194)
و در راه خدا، با کسانى که با شما مىجنگند، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّىکنندگان را دوست نمىدارد! (190) و آنها را [بت پرستانى که از هیچ گونه جنایتى ابا ندارند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید! و از آن جا که شما را بیرون ساختند [مکه]، آنها را بیرون کنید! و فتنه (و بت پرستى) از کشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نکنید! مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید! چنین است جزاى کافران! (191) و اگر خوددارى کردند، خداوند آمرزنده و مهربان است. (192) و با آنها پیکار کنید! تا فتنه (و بت پرستى، و سلب آزادى از مردم،) باقى نماند؛ و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید! زیرا) تعدّى جز بر ستمکاران روا نیست. (193) ماهِ حرام، در برابر ماهِ حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند، و در آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید.) و تمام حرامها، (قابلِ) قصاص است. و (به طور کلّى) هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّى کنید! و از خدا بپرهیزید (و زیاده روى ننمایید)! و بدانید خدا با پرهیزکاران است! (194)

تفسیر سوره مبارکه بقره – آیه 194
آیه 194. بیان قانون مقابله به مثل در ماه هاى حرام و سفارش به تقوا
حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ یدالله رضوانی
![]()
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ اللَّعینِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرینَ وَ اللَّعنَهُ الدَّائِمَهُ عَلَی أعْدائِهِمْ مِنَ الآنِ إلِی قِیامِ یَومِ الدِّینِ».
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ (190) وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ (191) فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ (192) وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمینَ (193) الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ (194)
و در راه خدا، با کسانى که با شما مىجنگند، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّىکنندگان را دوست نمىدارد! (190) و آنها را [بت پرستانى که از هیچ گونه جنایتى ابا ندارند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید! و از آن جا که شما را بیرون ساختند [مکه]، آنها را بیرون کنید! و فتنه (و بت پرستى) از کشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نکنید! مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید! چنین است جزاى کافران! (191) و اگر خوددارى کردند، خداوند آمرزنده و مهربان است. (192) و با آنها پیکار کنید! تا فتنه (و بت پرستى، و سلب آزادى از مردم،) باقى نماند؛ و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید! زیرا) تعدّى جز بر ستمکاران روا نیست. (193) ماهِ حرام، در برابر ماهِ حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند، و در آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید.) و تمام حرامها، (قابلِ) قصاص است. و (به طور کلّى) هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّى کنید! و از خدا بپرهیزید (و زیاده روى ننمایید)! و بدانید خدا با پرهیزکاران است! (194)
وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ۱
سوالی مطرح می شود که آیا قرآن کریم و خداوند تبارک و تعالی در قرآن بشر را به جنگ و مقاتله دستور میدهد؟ این نکته قابل توجهی است که آیا قرآن دستور داده انسان به خونریزی و کشور گشایی بپردازد ؟
آنچه که مسلم است در تاریخ اسلام اول زمانی که پیامبر در درگاه حق تعالی مبعوث شدند و مسلمانان شروع کردند به گرویدن به پیامبر و اسلام آوردن مدت زیادی آیات قرآن هم بر این مسئله توجه دارد که مسلمانان را به صبر و بردباری در برابر کفار و مشرکین و همچنین حوصله به خرج دادن و تحمل کردند در برابر کفار توصیه کرده است.
منتهی همین هم آنچه که مسلم است حد و مرز دارد ، مثلا در همین باب سوره مبارکه کافرون مصداق بسیار بارزی می باشد بر صلح طلبی اسلام و قرآن که اگر آنها مسلمانان را آزار و اذیت نمیکردند و اگر به دنبال توسعه شرک ، بت پرستی و مسائلی مانند ستم به زیر دستان نبودند همان « قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ »۲ که تمام آیات این سوره اذعان و دلالت بر صلح دارد .
پس سوره مبارکه کافرون محرز می باشد اما در سوره مزمل خداوند متعال می فرماید:«وَ اصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ » ۳ یعنی بر سخنان آنها صبر کنید که معنای صبر را هم متذکر می شویم ؛ صبر مضائقه النفس است یعنی در مضیقه قرار دادن نفس در آنچه که پیش آمده است و بر آن ابراز و واکنش نشان ندادن لذا «وَ اصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ »۴
یا در سوره مبارکه نساء خداوند متعال می فرماید:«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ» ۵ یعنی اول گفتیم کف نفس کنید و خود داری کنید و به کفار فرمود دست از ستمگری بردارید و به مسلمانان دستور داده شد نماز بخوانید و به عبادت بپردازید و به مشرکین کاری نداشته باشید ، لذا این آیه توبیخ میکند.
اما می فرماید:«فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ»۶ یعنی کار به جایی می رسد که انسان باید از خود شجاعت نشان دهد چون بالاخره هر چیزی یک مرحله ای دارد مثلا در بحث های خانوادگی و دوستانی که با هم مراوده دارند تا حدی نباید انسان صدای خود را بالا بیاورد.
لذا خداوند متعال فرمود:«لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ »۷ یعنی اگر بحث به جایی رسید که ستم و ظلم مطرح شود دیگر صدا را بالا می برند پس به دنبال بالا رفتن صدا و داد زدن مسائلی دیگر به دنبال دارد .
لذا اگر به دلالت مطابقی جهر نگوییم ،به دلالت التزامی آن بالاخره باید سخنانی دیگر به دنبال آن گفته شود پس وقتی صدا بالا می رود به دنبال آن چه چیزی می گویند؟! پس در برابر ظالم باید یک چیزی بگوید.
در آیه می فرماید به آنها گفتیم که از ستم کردن دست بردارید و به مسلمانان گفتیم به نماز و روزه بپردازید و به عبادت خود برسید و کاری به کفار نداشته باشید ،اما کفار دست بردار نبودند.
لذا بحثی که پیش آمد یک سری از آیات پیرامون قتال به صورت کلی نازل شده است مانند همین آیه که فرمود:«فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ»۸ در جایی بود که مسلمانانی مأمور شدند در برابر آنها مقاتله کنند چون آنها دست بردار نبودند؛ یا فرمود: «وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ»۹ کفار کم کم داشتند بر علیه مسلمانان شمشیر میکشیدند و نمی شد کوتاه امد
فرمود:«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»۱۰ مسلمانان ستم کشیدند و کفار حضرت سمیه را کشتند و عمار را مورد ستم قرار دادند یعنی هر چه حوصله کردند دیدند فایده ای ندارد ولی کار به جایی رسید که «أُذِنَ» اجازه داده شد که«لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ» آنهایی که مورد مقاتله قرار گرفتند «بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» مورد ظلم قرار گرفتند پس باید دست به شمشیر ببرند .
پس قرآن به گونه ای نیست که همان اول دستور به قتال ، خونریزی و کشور گشایی داده باشد بلکه اول می فرماید با کفار مماشات و صبر کنید و شاید ده ها نفر از مسلمانان بر اثر آزار و اذیت هایی که از مشرکین و کفار میکشیدند جان های خود را فدا می کردند لذا فرمود:««أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ»۱۱ که با فعل مجهول بیان شده ، یعنی کسانی هستند که مورد قتال قرار گرفتند .
در ادامه فرمود:« وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»۱۲ یعنی نترسید خداوند هم شما را یاری می دهد ، چون اول عده مسلمانان کم بود و در جنگ بدر آن آیات مورد بحث ما نازل شد که اصلا تمام مسلمانان جنگجو ۳۱۳ نفر بودند و تعدادی نداشتند ، در برابر کسانی که اگر مسلمانان آنها را در کنار چاه های بدر غافلگیر نکرده بودند تعداد آنها خیلی بالا تر از مسلمانان بود اما فرصتی پیدا نکردند و مسلمانان پیروز شدند .
پس تا اینجا مماشات بود و اذن قتال به جهتی بود که آنها دست بردار نبودند ، زنی گوید شوهرم چند بار بداخلاقی می کند چیزی نمیگویم ،چند بار فحش می دهد چیزی نمیگویم ولی وقتی کتک می زند چه کاری انجام دهم ؟ باید تا حدی حوصله کند اما اگر به «بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» رسید تکلیف چیست ؟ زن مجبور می شود مهریه خود را به اجرا بگذارد .
اسلام بحث مقاتله و قتال را روز اول اصلا روی آن بحثی نداشته و اسلام هیچ دستور ابتدایی نداده که قتال،خونریزی و کشور گشایی کنید حتی در جنگ ها خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و کسانی که مانند امیرالمومنین علیه السلام علمدار لشکر بودند و حتی جنگ امام حسین علیه السلام در برابر افرادی که تن به تن میجنگیدند نصیحت می فرمود که دست از مقاتله بردارند .
در جنگ احزاب وارد شده که امیرالمومنین علیه السلام وقتی میخواست سر عمرو بن عبدود را از تن جدا کند و او را بکشد به او فرمود اگر توبه کنی و اسلام بیاوری و به سمت ما بیایید دعا میکنم حتی زخم پای تو خوب شود اما آنقدر معاند بود که زیر بار نرفت .
مانند آن وهابی که گفته بود هر چه فکر می کنم عبادت بدون ولایت مورد قبول نیست پس به چه دلیل روزه بگیرم ؟! گفتم خب ولایت را قبول کن ! گفت نمی شود چون نمیتوانم ذره ای محبت نسبت به ولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام در دلم داشته باشم و آن را بپذیرم لذا روزه ها را میخورم ؛ گفتم چرا نماز میخوانی؟ گفت چون مسجدالنبی به من پول می دهد وگرنه نماز نمی خوانم و شغل من است .
بنابراین اولین آیه ای که درباره قتال و جهاد نازل شده ، همگی در برابر کسانی بوده که ستم می کردند و مسلمانان «بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» بوده اند و مسلمانان مجبور شدند دست به شمشیر ببرند چون بالاخره آن ها هم باید حرکتی انجام می دادند .
بنده به یاد دارم در دبستان شاگرد اول بودم ، چند نفر از دانش آموزان پررو بودند ، درس هم نمیخواندند و حسودی می کردند پس ما را اذیت می کردند بعد دیدیم چاره ای نداریم یک روز یکی از آنها آمد روی صندلی بنشیند ما صندلی را برداشتیم و خورد روی زمین پس از آن روز به بعد حواس خود را جمع کردند .
بحث اینجاست افرادی که آمده بودند در لباس اسلام و به پیامبر ایمان آورده بودند دائما مورد آزار و اذیت مشرکین قرار می گرفتند لذا در سوره مزمل فرمود :«وَ اصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ»۱۳ و نفرمود «وَ اصْبِرْ عَلى ما یظلمون»
بلکه فرمود:«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»۱۴ میخواهد مطلبی را به ما بگوید و آن نکته در آیات اولیه جهاد این است که تا ظلم فاحشی پیش نیامده ما کوتاه می آییم اما وقتی ظلم پیش آمد ما نباید کوتاه بیاییم یعنی در برابر ظلم نباید ما مظلوم شویم و اگر مظلوم شدیم با ظالم به جهنم می رویم بنابراین در برابر ظلم باید مقاتله کرد .
البته در آیه شریفه نفرموده که قتال کنید بلکه فرمود: «أُذِنَ» یعنی مأذون شدند ، منظور این است قبل از اینکه ظلم شود در برابر طعنه، آزار و اذیت و تا اینکه مشرکین ظلم فاحش نکنند ،مأذون نبودند تا امر داشته باشند.
لذا «أُذِنَ» یعنی از طرف خداوند تبارک و تعالی اذن داده شد بر کسانی که مورد قتال دشمنان و جنگ دشمنان قرار میگرفتند آن هم به صورتی که مظلوم قرار بگیرند و به آنها ظلم می شود پس « وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» ۱۵ و اگر آنها مقاتله را جواب دهند بدانید که خداوند در اینجا کمک می کند .
چگونه به آنها ظلم شده بود و چه کسانی بودند ؟ «الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ » ۱۶ یعنی کار به جایی رسیده بود که آنها را از خانه هایشان ،وطن و مکه بیرون کردند و آنها را مورد ازار، اذیت و همان قصه لیله المبیت که میخواستند پیامبر را شهید کننند و… قرار گرفتند و مجبور شدند دیار خود را ترک کنند.
لذا فعل «أُخْرِجُوا»یعنی آنها را از وطن و خانه خود بیرون کردند آن هم« بِغَیْرِ حَقٍّ » یعنی مشرکین حق این کار را نداشتند اما انجام دادند.
در ادامه خداوند می فرماید:«إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ»۱۷ علت بیرون کردن مسلمانان چه چیزی بود؟ چون می گفتند پروردگار ما الله است همین که این مطلب را گفتند مشرکین گفتند آنها را بیرون کنید ! در صورتی که مسلمانان می گفتند ما کاری به بت پرستی شما نداریم .
آنچه که مسلم است در اینجا در واقع اجازه مقاتله برای مسلمانان از طرف شرع مقدس صادر شد اما آیات در سوره های دیگر دو دسته است ؛ یک دسته مقاتله در برابر اهل کتاب ،خصوصا یهودیان و دسته دیگر آیات هم عموم مشرکین و کفاری که غیر اهل کتاب بودند ، یعنی بت پرست هایی که آن زمان بودند .
سردمدار مشرکین نیز ابوسفیان بود، البته ابوجهل و دیگران نیز بودند که در برابر پیامبر صفآرایی می کردند و جنگ های متعددی هم آنها شروع کردند .
از آیاتی که درباره اهل کتاب بود مانند:«قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ» ۱۸ این ایه درباره مشرکینی می باشد که اهل کتاب هستند .
البته اگر قائل به مشرک بودن اهل کتاب شویم چون آنها به تورات و انجیلی که برای آنها گفته اند ایمان نداشتند چون یکی از دستورات تورات و انجیل ایمان به پیامبر ما بود که باید ایمان می آوردند به حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) ولی آنها ایمان نمی اوردند و حتی در برابر مسلمانان هم به مقاتله بر میخواستند پس امر خداوند فرمود به «قاتِلُوا» .
زمان بعد از انقلاب بعضی از منافقین و گروهک ها در کشور و شهر هایی را به هم میریختند مانند شمال یا کردستان ، رزمندگان مامور شدند که دفاع کنند ولی زمانی پیش آمد که سراسر مرز عراق و ایران با زره پوش و لشکرکشی مورد هجمه قرار دادند .
زمان پیامبر هم همینطور بوده ، اول با بحث بعضی از موالی و عباد شروع شد که آنها را مورد آزار و اذیت قرار می دادند و کمکم خود مسلمانان شهر مکه را در تنگنا قرار دادند و آنها را در شعب ابی طالب محاصره کردند بعد به آن هم اکتفا نکردند چون بحث شعب ابوطالب هم تمام شد کم کم آنها شمشیر کشیدند تا پیامبر که رئیس مسلمانان بود را بکشند لذا مجبور شدند از دیار خود فرار کنند .
پس فرمود:«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»۱۹ اما نترسید « وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»۲۰ بعد هم کار به جایی میرسد که «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ »۲۱ آنها عهد های خود را به هم زدند ، صلح حدیبیه رخ داد اما اکتفا نکردند و مسلمانان را کشتند پس شما در محل چاه های بدر با آنها قتال کنید ؛ بعد هم احد و سپس در مدینه جنگ احزاب را شروع کردند.
پس آنچه که مسلم می باشد جهادی که اسلام آورده در باب ناچاری است یعنی کار به جایی می رسد که به آنها ظلم فاحش میشود و آنها طوری شمشیر کشیدند که بخواهند آنها را از بین ببرند و اصل اسلام و مسلمانان را نابود کنند لذا مأذون شدند بر اینکه بخواهند در برابر مشرکین قتال کنند و حتی جلوی آنها را در چاه های بدر بگیرند و با آنها مقاتله کنند و اموال آنها را غنیمت ببرند .
اما اسلام از همان روز اول اسلام نگفته تا پیامبر آمد شمشیر بکشید بلکه پیامبر بیش از ده سال با آنها مماشات کرد چون سال ششم بود که جنگ بدر رخ داد یعنی اینطور نبوده که پیامبر وقتی حکومت تشکیل داد به مقاتله بپردازد بلکه ۱۶ سال با آنها مماشات کرد و مسلمانان کف نفس کردند ؛ بالاخره خیلی از مسلمانان جنگجو های بزرگی بودند که در کنار پیامبر قرار گرفتند .
مشرکین می آمدند اذیت می کردند اما پیامبر دستور به صبر می داد و حتی مسلمانان را در شعب ابی طالب محاصره کردند ، نه چیزی بخورند و غذایی به آنها می فروختند چون در محاصره اقتصادی بودند .
واقعا در آن سه سال محاصره پیامبر و مسلمانان خیلی صدمه خوردند و بهترین اشخاص را از دست داد مانند حضرت ابوطالب علیه السلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها که در شعب صدماتی خوردند .
مجددا در شهر مکه دست بردار نبودند و اذیت و آزار کردند و کار به جایی رسید که « و قاتلوا » کوتاه نیایید .
۱_ سوره بقره آیه ۱۹۵
۲_ سوره کافرون آیات ۱ و ۲
۳_سوره مزمل آیه ۱۰
۴_ سوره مزمل آیه ۱۰
۵_ سوره نساء آیه ۷۷
۶_ سوره نساء آیه ۷۷
۷_ سوره نساء آیه ۱۴۸
۸_ سوره نساء آیه ۷۷
۹_ سوره بقره آیه ۱۹۰
۱۰_ سوره حج آیه ۳۹
۱۱_ سوره حج آیه ۳۹
۱۲_ سوره حج آیه ۳۹
۱۳_ سوره مزمل آیه ۱۰
۱۴_سوره حج آیه ۳۹
۱۵_ سوره حج آیه ۳۹
۱۶_ سوره حج آیه ۴۰
۱۷_ سوره حج آیه ۴۰
۱۸_ سوره توبه آیه ۲۹
۱۹_ سوره حج آیه ۳۹
۲۰_ سوره حج آیه ۳۹
۲۱_ سوره بقره آیه ۱۹۳
ماههای حرام در تقویم اسلامی چهار ماه ویژه هستند که در آنها جنگ و خونریزی ممنوع است. این ماهها عبارتاند از رجب، ذیالقعده، ذیالحجه و محرم. در این بازهها، امنیت و آرامش اجتماعی به اوج خود میرسد.
هدف از تعیین ماههای حرام، ایجاد فضایی برای صلح، بازسازی اجتماعی و فراهم کردن بستر عبادت و حج است. این ماهها فرصتی برای بازگشت به آرامش و دوری از خشونت فراهم میکنند
.
احترام به ماههای حرام یک قرارداد نانوشته اجتماعی و دینی است. اگر طرف مقابل این حرمت را شکست، مقابله به مثل مشروع میشود
.
ماههای حرام همچون آتشبس دائمی در جامعه عمل میکنند و از بروز جنگهای بیدلیل جلوگیری میکنند. این آتشبس، تضمینکننده امنیت عمومی است
.
مقابله به مثل به معنای پاسخ دادن به تجاوز، دقیقاً به همان اندازه و شکل است که مورد حمله قرار گرفتهایم
.
قرآن کریم در آیه ۱۹۴ سوره بقره، مقابله به مثل را نهتنها مشروع، بلکه لازمه حفظ عزت و امنیت جامعه میداند
.
قصاص در اسلام به معنای اجرای عدالت است، نه انتقام کور. هرگونه زیادهروی در مقابله ممنوع است و باید دقیقاً به اندازه تعدی باشد
.
در حالی که انجیل مسیحیان به صبر و چشمپوشی مطلق توصیه میکند، قرآن مقابله به مثل را در شرایط خاص مجاز میداند تا ظلم ریشه نگیرد
.
پس از صلح حدیبیه، مسلمانان قرار بود برای عمره وارد مکه شوند. مشرکان قصد داشتند با سوءاستفاده از ماه حرام، مسلمانان را غافلگیر کنند
.
مسلمانان بیم داشتند که عهدشکنی مشرکان، به جنگی ناخواسته در ماه حرام منجر شود و حرمت این ماه شکسته شود
.
آیه ۱۹۴ سوره بقره نازل شد تا به مسلمانان اجازه دهد در صورت حمله دشمن، مقابله کنند و نقشه مشرکان را نقش بر آب سازند
.
این رویداد نشان داد که اسلام، بنبست و انفعال را نمیپذیرد و در برابر ظلم، راهکار فعالانه ارائه میدهد
.
اسلام بر رعایت عدالت حتی در هنگام مقابله با ستمگر تأکید دارد. نباید بیش از اندازه پاسخ داد
.
احترام به حرمتها تا زمانی معتبر است که طرف مقابل نیز آن را رعایت کند. در غیر این صورت، حفظ جان و دین مقدم است
.
قانون مقابله به مثل، عامل بازدارندهای در برابر تجاوز و ظلم است و امنیت اجتماعی را تضمین میکند
.
خداوند تأکید میکند که مقابله به مثل باید با رعایت تقوا و پرهیز از زیادهروی انجام شود تا عدالت برقرار بماند
.
احترام به قوانین و حرمتها، اساس همزیستی مسالمتآمیز در جامعه است
.
در صورت نقض حرمتها، پاسخ قانونی و متناسب، حق هر فرد و جامعه است
.
اسلام ظلمپذیری را مردود میداند و مسلمانان را به دفاع از حقوق خود فرا میخواند
.
خداوند وعده داده است که با پارسایان و اهل تقوا همراه است و آنان را یاری میکند
.
در بسیاری از فرهنگها، اصل مقابله به مثل وجود دارد، اما اسلام با تعیین حد و مرز، از انتقامجویی جلوگیری میکند
.
آیه ۱۹۴ سوره بقره، پیامآور عدالت، بازدارندگی و حفظ حرمتها در سطح جهانی است
.
پایبندی به قانون و رعایت حدود، ضامن بقای جامعه و پیشگیری از هرجومرج است
.
ماههای حرام، ستونهای صلح و امنیت در تمدن اسلامیاند و نقش مهمی در شکلگیری فرهنگ دینی دارند
.
احترام به ماههای حرام و قانون مقابله به مثل، همبستگی اجتماعی را تقویت میکند و مانع تفرقه میشود
.
اجرای عدالت و مقابله به مثل عادلانه، اعتماد مردم به نظام اجتماعی و دینی را افزایش میدهد
.
پایبندی به حرمتها و مقابله با متجاوز، ارزشهای اخلاقی را در جامعه تثبیت میکند
.
آموزش صحیح مفاهیم دینی و قانونی، ضامن اجرای درست قانون مقابله به مثل است و از افراط و تفریط جلوگیری میکند
.
این آیه با نگاهی واقعبینانه به شرایط اجتماعی و نظامی، اصل مقابله به مثل را به عنوان یک راهکار منطقی و بازدارنده معرفی میکند. اسلام ضمن تأکید بر حرمت ماههای حرام، حفظ جان و دین را بر هر چیز مقدم میداند و با تعیین مرزهای دقیق، عدالت را در جامعه نهادینه میکند. این رویکرد، نهتنها از ظلمپذیری و انفعال جلوگیری میکند، بلکه با ایجاد تعادل میان صلح و دفاع، ساختار اجتماعی را از فروپاشی نجات میدهد. در عین حال، با تأکید بر تقوا و پرهیز از زیادهروی، اخلاق و معنویت را نیز در بطن قانونگذاری حفظ میکند.
ماههای حرام, مقابله به مثل, قصاص, عدالت, تقوا, حرمت, صلح, امنیت اجتماعی, عهدشکنی, دفاع مشروع, ظلمپذیری, بازدارندگی, آموزههای دینی, قانونپذیری, همبستگی اجتماعی, ارزشهای اخلاقی, آموزش دینی, تمدن اسلامی, آتشبس شرعی, حمایت الهی
آیه ۱۹۴ سوره بقره با تأکید بر حرمت ماههای حرام، اصل مقابله به مثل را در شرایط خاص مشروع میداند تا امنیت و عزت جامعه اسلامی حفظ شود. این آیه با تعیین مرزهای دقیق برای دفاع مشروع، از افراط و تفریط جلوگیری میکند و عدالت را نهادینه میسازد. اسلام با رد ظلمپذیری، راهکار فعالانهای برای مقابله با متجاوز ارائه میدهد. تأکید بر تقوا و رعایت حدود الهی، اخلاق و معنویت را در بطن قانونگذاری قرار میدهد. این رویکرد، همبستگی اجتماعی و پایداری ارزشهای انسانی را تضمین میکند.
احترام به قوانین و حرمتها، ضامن امنیت و آرامش اجتماعی است.
مقابله به مثل باید دقیقاً به اندازه تعدی باشد و از زیادهروی پرهیز شود.
دفاع مشروع، حق هر جامعهای در برابر تجاوز است.
تقوا و پرهیزکاری، شرط اساسی اجرای عدالت در مقابله به مثل است.
آموزش صحیح مفاهیم دینی، مانع سوءاستفاده از قوانین میشود.
همبستگی اجتماعی با رعایت حرمتها و قوانین تقویت میشود.
قانون مقابله به مثل، عامل بازدارندهای در برابر تجاوز و ظلم است.
ماههای حرام، فرصت بازسازی اجتماعی و معنوی را فراهم میآورند.
حمایت الهی، نصیب پارسایان و اهل تقواست.
فرهنگ قانونپذیری، ضامن پایداری جامعه و جلوگیری از هرجومرج است.
بررسی تدریجی دستورات قتال در بستر تاریخی نزول آیات
متن اصلی: سوالی مطرح میشود که آیا قرآن دستور به جنگطلبی، خونریزی و کشورگشایی داده است؟ پاسخ قطعی تاریخ اسلام نشان میدهد در سالهای ابتدایی بعثت، مسلمانان تحت آزار مشرکان بودند و آیات اولیه بر صبر و تحمل تأکید داشتند.
مسلمانان با وجود آزارهای جسمی و روانی مشرکان، به دستور قرآن (مثل “فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ” سوره مزمل) به صبر فرا خوانده میشدند.
وقتی آزارها به حدّ اعلای خود رسید (کشته شدن سمیه، یاسر و محاصره اقتصادی بنیهاشم)، اذن دفاع صادر شد: “أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا” (حج: ۳۹).
آیاتی مانند “کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ” (نساء:۷۷) مسلمانان را از مقابله به مثل منع میکرد.
پس از هجرت و تشدید دشمنیها، آیه “وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ” (بقره:۱۹۰) مشروط به رعایت تناسب دفاعی نازل شد.
در مواجهه با نقض مکرر صلحها (مثل نقض صلح حدیبیه توسط قریش)، آیات دفاع فعال نازل گردید.
مشرکان با مصادره اموال مهاجران و تهدید مدینه، زمینهساز جنگ شدند.
مسلمانان حتی در میدان جنگ به اسیران آب دادند و از مثلهکردن اجتناب کردند.
تخلف بخشی از سپاه از دستور پیامبر(ص) منجر به آسیبپذیری شد، اما آیات پس از آن بر اصلاح درونی تأکید کرد.
استفاده از خندق و مذاکرات سیاسی برای تفرقهاندازی میان متحدین، نشاندهنده اولویتدادن به راهحلهای غیرنظامی بود.
آیه “وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ” (نساء:۷۵) جنگ را فقط برای رهایی مستضعفان مشروع میداند.
“لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ” (کافرون:۶) نشاندهنده تعامل مسالمتآمیز در شرایط عدم تعرض است.
آیه “قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ” (توبه:۲۹) ناظر به پیمانشکنیهای قبایل یهودی مدینه است.
حتی در این آیات، اگر دشمن تمایل به صلح نشان دهد، مسلمانان موظف به پذیرش هستند: “وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا” (انفال:۶۱).
سیره پیامبر(ص) نشان میدهد جنگهای صدر اسلام نه برای توسعهطلبی، بلکه برای حفظ موجودیت جامعه نوپای اسلامی و دفاع از حقوق پایمالشده انسانها بود. قرآن با تشریع تدریجی احکام دفاعی، الگویی جهانشمول برای مقابله با ستمگری ارائه میدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
در سکوت غار حرا، نخستین حرف از آسمان به زمین آمد. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» — این نخستین دعوت، دعوت به دانش، تفکر و توحید بود، نه به خشونت یا جنگ. این شروع، زادهٔ عشق به حقیقت و تمایل به اصلاح جامعه است، نه زادهٔ دود سلاح یا صدای ضربه.
پیامبر اسلام، در میان قومی زندگی میکرد که به بتپرستی، خونریزی و تبعیض عادت داشتند. او نه با شمشیر، که با سخن، با مهربانی و با ایمان به خدا، دعوت به تغییر میکرد. این دوره، دورهٔ صبر، تحمل و مقاومت در برابر طوفانی از تحقیر و تهدید بود.
در سالهای اولیهٔ نزول وحی، قرآن نه تنها به مسلمانان دستور جنگ نداد، بلکه به آنها میفرمود: «وَ اصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ» (سوره طه، آیه 130). صبر، نه جنگ، راهگشای این مرحله بود. صبر بر تحقیر، بر تبعید، بر آتشپرستی و بر کینه.
مسلمانان اولیه، در میان مشرکان مکّه، تحت فشار شدیدی قرار داشتند. بسیاری از آنها مورد شکنجه قرار گرفتند، مانند بلال، سُمیّه و عمار بن یاسر. اما دستور قرآن، همچنان: «وَ لَا تَجْزِی بِالسَّیِّئَهِ السَّیِّئَهَ» (سوره فصلت، آیه 34). پاسخ به شر با شر نبود، بلکه پاسخ با صبر و ایمان بود.
آیات متعددی در سورههای مکی، بر صبر تأکید دارند: «فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» (سوره الأحقاف، آیه 35). این صبر، تنها یک رفتار فردی نبود، بلکه استراتژی الهی برای تحکیم بنیان ایمان در دلها بود.
در این دورهٔ سخت، دو ستون اصلی از حمایت معنوی و اجتماعی پیامبر بودند: خدیجه بنت خُویلد، زنی که اولین کسی بود که به پیامبر ایمان آورد، و ابوطالب، عموی پیامبر، که اگرچه مسلمان نشد، اما همواره از او در برابر ستم قومش حمایت کرد.
یکی از سختترین دورههای تاریخ اسلام، محاصرهٔ شعب ابی طالب بود. مشرکان مکّه، خاندان بنی هاشم را به همراه پیامبر و مسلمانان در درهای محصور کردند و بر آنها تحریم اقتصادی اعمال نمودند. این تحریم سه سال به طول انجامید و بسیاری از مسلمانان در فقر و گرسنگی به سر میبردند.
این سکوت قرآن در برابر خشونت، نشانهٔ ضعف نبود، بلکه نشانهٔ برنامهریزی الهی بود. در این دوره، ایمان تثبیت میشد، شخصیتها سنجیده میشدند و امتی آماده میشد تا در صورت نیاز، به دفاع از حق و عدالت بپردازد.
پس از هجرت به مدینه، شرایط تغییر کرد. مسلمانان دیگر در محیطی نبودند که تنها بتوانند صبر کنند. آنها اکنون جامعهای بودند که باید از خود، ایمان و ارزشهایشان دفاع کنند. در اینجا، برای نخستین بار، اذن جهاد داده شد.
«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» (سوره الحج، آیه 39). این آیه، اولین اذن قرآنی به قتال است. توجه کنید: «أُذِنَ» — یعنی اجازه داده شد، نه دستور داده شد. و دلیل اجازه؟ «بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» — زیرا مظلوم شدهاند.
قرآن تنها در صورت وقوع ظلم، اجازه دفاع میدهد. جهاد، نه ابزار گسترش قدرت، کشورگشایی یا استعمار است، بلکه ابزار دفاع از جان، مال، ایمان و امنیت است. این تمایز، بنیادیترین اصل در فقه جهاد اسلامی است.
هجرت به مدینه، نقطهٔ عطفی بود. اکنون مسلمانان جامعهای منسجم داشتند. پیامبر، با بنا نهادن مسجد النبی و بستن پیمانهای اجتماعی، جامعهای مبتنی بر عدالت، اخوت و تکافل ایجاد کرد.
اما مشرکان مکّه، با وجود مهاجرت، دست از تعقیب بر نداشتند. آنها اموال مسلمانان را غارت کردند، خانوادهها را تهدید کردند و حتی برنامههای نظامی برای نابودی جامعهٔ اسلامی در مدینه داشتند.
در سال دوم هجری، خبری رسید که یک کاروان تجاری قریش، حامل اموال غنیمتی از مسلمانان است، از مدینه عبور خواهد کرد. مسلمانان تصمیم گرفتند اموال خود را بازیابند. اما قریش، با ارتشی بزرگ، برای مقابله به مدینه حرکت کردند.
در جنگ بدر، 313 مسلمان در برابر ارتشی 3000 نفره ایستادند. این تعداد، نه نشانهٔ اشتیاق به جنگ، بلکه نشانهٔ اضطرار بود. مسلمانان میدانستند که اگر اینجا شکست بخورند، جامعهٔ اسلامی از بین خواهد رفت.
قرآن میگوید: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ» (سوره الانفال، آیه 17). پیروزی در بدر، نه نتیجهٔ قدرت نظامی، بلکه نتیجهٔ ایمان، صبر و کمک الهی بود.
کلمهٔ «جهاد» در قرآن، همواره در چارچوب دفاع، ایمان و مقاومت در برابر ظلم است. جهاد، «فی سبیل الله» است، یعنی در راه خدا، نه در راه قدرت، منافع سیاسی یا حیلههای نظامی.
«وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا» — این آیه، دو اصل را تعیین میکند: اول، قتال تنها در مقابل کسانی است که خود به شما حمله میکنند. دوم، نباید تجاوز کرد.
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» — خداوند متجاوزان را دوست ندارد. این، هشداری قاطع است: جهاد، اگر به ابزار تجاوز تبدیل شود، از ارزش الهی خود میافتد.
در جنگ احد، مسلمانان به دلیل ترک دستور پیامبر (در مورد حفظ موقعیت نظامی)، شکست خوردند. این شکست، درسی بود: جهاد بدون انضباط، ایمان و اطاعت، به شکست منجر میشود.
در جنگ خندق (احزاب)، مسلمانان با حفر خندق، از حملهٔ ارتش متحد مشرکان جلوگیری کردند. این، نشانهای از هوشمندی نظامی و استفاده از راههای غیرخشن بود.
همیشه پیامبر، قبل از جنگ، نامهها و فرستادگانی میفرستاد تا به دشمنان دعوت به ایمان و صلح میکرد. این، نشانهٔ آن است که جنگ، آخرین راهکار بود، نه اولین.
صلح حدیبیه، ظاهراً شکستی برای مسلمانان بود، اما در واقع، پیروزی بزرگی بود. این صلح، فرصتی فراهم کرد تا اسلام در مناطق مختلف گسترش یابد و نیروی انسانی و معنوی امت افزایش یابد.
قریش، خود اولین کسی بود که پیمان حدیبیه را شکست. آنها به حلفای مسلمان حمله کردند. این، به عنوان مبنای قانونی و اخلاقی، اجازهٔ ورود به مکه را به مسلمانان داد.
قرآن به مسلمانان دستور نمیدهد که با منافقان بجنگند، بلکه میفرماید: «إِنَّمَا حَرْبُکُمْ عَلَى الْکَافِرِینَ» (سوره النساء، آیه 89). منافقان، درون جامعه بودند، اما جهاد علیه آنها مجاز نبود.
در مورد یهود و نصاری، قرآن میگوید: «قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ… مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ» (سوره التوبه، آیه 29). اما این قتال، تنها در صورتی است که آنها به مسلمانان حمله کرده یا دین حق را نپذیرفته و مانع دعوت شوند.
این دو عبارت، نشانهٔ تسلیم دشمن و جلوگیری از ادامهٔ خشونت است. یعنی وقتی دشمن تسلیم شد، جنگ باید پایان یابد.
قرآن به مسلمانان میگوید: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (سوره العنکبوت، آیه 46). این، نشانهٔ احترام به دیگران و تمایل به گفتوگوی صلحآمیز است.
پیامبر فرمود: «جِهَادُ الْمُؤْمِنِ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، وَأَفْضَلُ الْجِهَادِ کَلِمَهُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ». جهاد حقیقی، نه همیشه با شمشیر است، بلکه با سخن، با ایمان، با مقاومت در برابر نفس و شیطان.
قرآن به مسلمانان میگوید: «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ» (سوره الزمر، آیه 9). جهاد علمی، یعنی کوشش برای دانش، فهم و انتقال حقیقت، از مهمترین اشکال جهاد است.
جهاد در برابر خشم، حسد، حسد، غرور و بخل، جهادی است که قرآن و سنت بر آن تأکید دارند. این، جهادی درونی است که بیش از جنگ بیرونی، نیازمند صبر و ایمان است.
«ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ» (سوره النحل، آیه 125). دعوت با حکمت و موعظهٔ حسنه، اولین و مهمترین شکل جهاد است.
وقتی پیامبر به مکه وارد شد، تمام کسانی که او را آزار داده بودند، در مقابلش ایستادند. اما او گفت: «اَمْضُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ» — بروید، شما آزاد هستید. این، نمادی از عفو، صلح و بزرگواری بود.
پیامبر، هیچیک از دشمنانش را شکنجه نداد، نه اموالشان را غارت کرد، نه به خانوادههایشان آسیب رسانید. او، قانون اسلامی را بر همه، حتی دشمنان، اجرا میکرد.
پیامبر، با بسیاری از قبایل، پیمانهای صلح بست. او میخواست جامعهای مبتنی بر عدالت، امنیت و اخوت ایجاد کند، نه جامعهای مبتنی بر خشونت.
امام حسین (ع)، در کربلا، نه برای قدرت جنگید، بلکه برای حفظ اسلام و مقاومت در برابر ظلم یزید. او گفت: «إنّی لا أری الموت إلّا شهاده، و لا الحیاه مع الظالمین إلّا ذلّه». این، جهادی برای احیای حقیقت بود.
امام علی (ع)، در جنگهایش، همواره به انصاف، عفو و احترام به اسیران پایبند بود. او در جنگ جمل، دستور داد که به زنان و کودکان آسیب نرسد.
قرآن و سنت، جنگ را آخرین راهکار میدانند. اول، دعوت؛ بعد، گفتوگو؛ سپس، تهدید؛ و در آخر، دفاع.
«وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» (سوره الانفال، آیه 61). اگر دشمن به صلح تمایل نشان داد، تو هم به سوی صلح برو. این، اولویت اسلام است.
جهاد، نه برای ایجاد ترس و وحشت، بلکه برای ایجاد امنیت، عدالت و آزادی است. هدف، «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» (سوره التوبه، آیه 33) است، نه نابودی دیگران.
همهٔ آیات جهاد، در چارچوب دفاع، مقاومت در برابر ظلم و حفظ ایمان است. قرآن، هرگز دستور جنگ تجاوزی نداده است.
قبل از جهاد، صبر و تحمل وجود داشت. این، نشان میدهد که اسلام، به جنگ عادت ندارد، بلکه تنها در اضطرار به آن روی میآورد.
حتی در جنگ، اسلام به اخلاق پایبند است: نباید کودکان کشته شوند، زنان آزار نشوند، درختان قطع نشوند، حیوانات بیگناه کشته نشوند.
هدف جهاد، نابودی دیگران نیست، بلکه احیای انسانیت، عدالت و آزادی است. اسلام، میخواهد جهانی بسازد که در آن، هر انسانی بتواند آزادانه به حقیقت برسد.
قرآن میگوید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ» (سوره الانبیاء، آیه 107). پیامبر، نه برای جنگ، بلکه برای رحمت جهانیان فرستاده شد.
جهاد، نه کار فردی، بلکه فریضهای جمعی است که تنها با اذن ولی امر جامعه مجاز است. این، جلوی سوءاستفاده را میگیرد.
هرگونه استفاده از جهاد برای ترویج ترس، ترور یا خشونت، خلاف اسلام است. این، تحریفی از مفهوم جهاد است.
در نهایت، جهاد، برای آن است که ایمان زنده بماند، ظلم شکسته شود و عدالت برتری یابد. این، هدف الهی است.
۰۳ _ ۳۱ _ ۰۵ _ ۱۴۰۲
فهرست مطالب
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.